و منی که امروز خودمو تو حرمت زیر بارش اون همه برف دیدم... حرمت بالاخره قسمتم شد... ممنونم ازت
برچسب:
نویسنده: مبین محمدپور
چرا باید تو شب میلاد شما من به دنیا بیام؟! +یا کفیل زینب(س) +دوستت دارم....
برچسب:
نویسنده: مبین محمدپور
نوشته بود: خون میچکد از دیده در این کنج صبوری... این صبر که من میکنم افشردن جان است...
برچسب:
نویسنده: مبین محمدپور
شاید بعد گذر از این روزا بیام و خاطرات سفر کربلای امسالمو بنویسم...
که کربلایی شدنم امسال بازم معجزه بود...همه چی دست به دست هم داد تا بازم برای چهارمین بار طلبیده بشم....و اون دوسالی که نشد برم رو امام رضا برام جبران کرد.... اصلا بخاطر همین، برای تشکر از شما هست که دلم پرپر مشهدت شده... بخاطر تمام این سالایی که راهی کربلام کردی.....
برچسب:
نویسنده: مبین محمدپور
در خودم گم شده ام
آه بگو راه کجاست
خسته ام از شب پر ابر
بگو راه کجاست؟!..
پ. نوشت:دلم زیارت میخواد اما دستم بسته س.... دستمو بگیر ضامن آهو.... کجا پامو کج گزاشتم ک اینجوری بحال خودم رها شدم.... ک اذن ی دیدارو نمیدی
پ. نوشت دو:دندون درد این وسط حکمتش چیه...
پ. نوشت سه: نوشته بود:
با غمت گاهی نباید ساخت، باید گریه کرد.....اما کاش با گریه درست میشد....:(
برچسب:
نویسنده: مبین محمدپور
برچسب:
نویسنده: مبین محمدپور
برچسب:
نویسنده: مبین محمدپور
برچسب:
نویسنده: مبین محمدپور