اللهم اشف کل مریض

خرید بک لینک

و منی که امروز خودمو تو حرمت زیر بارش اون همه برف دیدم... حرمت بالاخره قسمتم شد... ممنونم ازت اللهم اشف کل مریض...

ما را در سایت اللهم اشف کل مریض دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: شنبه 5 اسفند 1402 ساعت: 22:33

چرا باید تو شب میلاد شما من به دنیا بیام؟! +یا کفیل زینب(س) +دوستت دارم.... اللهم اشف کل مریض...

ما را در سایت اللهم اشف کل مریض دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: شنبه 5 اسفند 1402 ساعت: 22:33

نوشته بود: خون میچکد از دیده در این کنج صبوری... این صبر که من میکنم افشردن جان است... اللهم اشف کل مریض...

ما را در سایت اللهم اشف کل مریض دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: جمعه 6 بهمن 1402 ساعت: 13:36

شاید بعد گذر از این روزا بیام و خاطرات سفر کربلای امسالمو بنویسم...

که کربلایی شدنم امسال بازم معجزه بود...همه چی دست به دست هم داد تا بازم برای چهارمین بار طلبیده بشم....و اون دوسالی که نشد برم رو امام رضا برام جبران کرد.... اصلا بخاطر همین، برای تشکر از شما هست که دلم پرپر مشهدت شده... بخاطر تمام این سالایی که راهی کربلام کردی.....

اللهم اشف کل مریض...

ما را در سایت اللهم اشف کل مریض دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 0:20

در خودم گم شده ام

آه بگو راه کجاست

خسته ام از شب پر ابر

بگو راه کجاست؟!..

پ. نوشت:دلم زیارت میخواد اما دستم بسته س.... دستمو بگیر ضامن آهو.... کجا پامو کج گزاشتم ک اینجوری بحال خودم رها شدم.... ک اذن ی دیدارو نمیدی

پ. نوشت دو:دندون درد این وسط حکمتش چیه...

پ. نوشت سه: نوشته بود:

با غمت گاهی نباید ساخت، باید گریه کرد.....اما کاش با گریه درست میشد....:(

اللهم اشف کل مریض...

ما را در سایت اللهم اشف کل مریض دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 0:20

تو این مدتی ک ننوشتم یعنی حرفی ک ارزش نوشتن داشته باشه رو نداشتم...بجاش تو دفترم شعرا و متنایی که اسکرین شات میگرفتم و مینوشتم...اینو دوست دارم...داشتم به تاریخای دفترم نگاه میکردم ،تعجبم گرفت!یعنی دوسه ساله که دارم توش مینویسم..عمرامون چقدر بی برکت شدن:(:یمدته بدجور تحت فشارم،روحی روانی خلاصه همه جوره،این همه ضعف رو دوست ندارماینکه اینقدر به خودم دارم سخت میگیرم رو دوست ندارم،دقیقا دارم خودمو به فنا میدم...روابطم با بقیه خیلی بد شده و اینو هم دوست ندارم...گاهی وقتا به خدا میگم میخای از زیر این همه فشار ازم چی در بیاد؟!تو که میدونی من تو همه امتحانایی ک ازم گرفتی مردود شدم،چرا بازم امتحان ،اونم اینقدر سخت...در واقع سخت برای من،شاید برای دیگران چیزی نباشهچند شب پیش خواب دیدم از یه ساختمون نیمه کاره افتادم،اون حس سقوط خیلی بد بود این که یهو زیر پات خالی بشه و ...اما عجیب موقع به زمین رسیدن خیلی اروم افتادم انگار چیزی نگهم داشت،چمیدونم تعبیرش چی میشد،یجا نوشته بود ارزوهات به سرانجام نمیرن....البته خواب سقوط چیزیه ک هرازگاهی میبینم و موضوع تازه ای نیست...درست مثل اون چیزی ک همیشه میاد برا ترسوندنم و به هر شکلی درمیادیا بقیه ی اون خوابای تکراری،،خسته شدم ازشونپ.نوشت:متاسفانه این روزا قدرت خوددار بودنم رو کمی از دست دادم و موجود بدجنسی شدم....اینجوریه که بعد هر نمازم از خدا معذرت میخوام و استغفار میکنم اما باز ک تو موقعیتش قرار میگیرم نمیتونم خودمو کنترل کنم،فراموش میکنم و دوباره همون آش و کاسه....پ.نوشت دو:هه..من تو سوتی دادن رودست ندارم تو این خونواده انگارچندروز پیش ک داشتم چاقوها رو میشمردم ،۱۶تا بود و تهش هی به این نتیجه میرسیدم که چرا ۴ تاش نیست؟از سه دستاخرش ابجی گفت سه دست اللهم اشف کل مریض...

ما را در سایت اللهم اشف کل مریض دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: شنبه 12 فروردين 1402 ساعت: 18:26

بعد ازون اتفاقات عجیب و غریب،رابطه م با ابجی بد شده خیلی بدنه،شایدم برمیگرده به خیلی قبل تر،از همون موقع ها که کارای خونه رو درست انجام نمیداد و منو تا سرحد مرگ عصبانی میکیرد،اون ادمی بود که همیشه کار خودشو میکرد و نظر بقیه کوچکترین اهمیتی براش نداشت....البته بعضی وقتا که به درستی کارش ایمان پیدا میکرد...یادم میاد اون چندباری که منو جلوی بقیه،یه مشت غریبه سکه ی یه پول کرد...هربار جلوی بقیه احساس کردم قلبم خالی شد وقتی اون رفتارو ازش دیدم....همه ی اینا رفته رفته باعث میشد از هم دورتر بشیم البته اینا همه احساسات من بود.....اونو نمیدونمتا سال پیش که اون ماجراها پیش اومد،تا جایی که احساس کردم دیگه نمیشناسمش...فقط دلم میخواست از خونه بره...رفتنش خیلی طول نکشید....حالا هرروز مثل یه اینه ی دق میاد و میره....ذره ای تغییر نکرده....دیدنش خوشحالم نمیکنه...نمیخوام بگم ازش متنفرم....نهفقط دلم نمیخوام ببینمش و باهاش همکلام بشم،نه خودش و نه دخترش...... اللهم اشف کل مریض...

ما را در سایت اللهم اشف کل مریض دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 97 تاريخ: شنبه 12 فروردين 1402 ساعت: 18:26

سال جدید بالاخره اومد...ماه مبارک هم در کنارشامروز دومین روزه،اخرین روز شعبان..قسمت شد،انگار روزیم بود ک یروز ازین ماهم ک شده روزه بگیرم،خداروشکرهمه رفتن خونه زنداداش،منم به بهانه روزه موندم خونه...نمیدونم چرا خوشم نمیاد از رفت و امد باهاشون...چرا انقد از ورود به جمعای جدید فراریم؟؟نمیدونم....برای ماه مبارک هنوز برنامه ریزی نکردم،چندسالی میشه ک دیگه یه قران ختم نمیکنم،خلاصه ک خیلی جالب نیست اوضاع،،امسال دلم میخواد بیشتر از هرچیزی کسیو ناراحت نکنم،مخصوصا مامان و بابا...این مورد تنهاچیزی هست که رو قلبم سنگینی میکنه....گرچه میدونم این دلم میخواد ها هیچ ارزشی نداره و باید واقعا اراده کنم و از ته قلبم بخوام و پا روی غرورای بیجام بزارم و براشون تلاش و همت واقعی کنمباید درساروهم بخونم این دوهفته تا نمره ی دلخواهمو بگیرم،،تا دی ماه باید فقط بخونم و بخونم....دلم میخواد مشکلات رو بتونم برطرف کنم،دلم میخواد زبان عربی و از همین سال استارت بزنم،قرانمو تخصصی ادامه بدم....یه کار خوب و سبک پیدا کنم بالاخره....چیزی ک مدت هاست دنبالشم...امسال بازم نیت کربلا رو کردم اونم مشایه نه بعد اربعین اگه خدا بخواد و قسمت بشه،،امسال دلم میخواد سبک تر از هرسالی برم زیارت،،زیارتی ک تو این سه مرتبه اتفاق نیفتاده،امسال با سالای دیگه قراره خیلی فرق کنه،نمیخوام دیگه نگران مسائل جزئی و ساده باشم...و زیارت امام رضا...ازش خواستم که دیگه تنهایی راهیم نکنه......امیدوارم دیر نشده باشه برای این تصمیمتنها چیزی که هست دست و بالم تنگه و به شدت به یه منبع مالی احتیاج دارم....میشه گفت شروع نکردن خیلی از برنامه هام تا بحال بخاطر همین موضوع بوده....و از طرفی اوضاع اقتصادی خونه...اونم برای ما که مهاجریم...امسال اجاره خونه با اللهم اشف کل مریض...

ما را در سایت اللهم اشف کل مریض دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: شنبه 12 فروردين 1402 ساعت: 18:26

صفحه بندی